شهاب الدين احمد سمعانى
155
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
تنعّموا ، كه محبّت بىكيفيّت اين اقتضا مىكند ؛ اى قوالب شما در حقايق مجاهدات ، اى قلوب شما در حدائق مشاهدات ؛ اى قوالب شما در رياضت عمل ، اى قلوب شما در رياض لطف ازل ؛ اى قوالب شما در سؤال ، اى قلوب شما در نوال ؛ اى قوالب شما در نياز ، اى قلوب شما در ناز ؛ اى قوالب شما را كرد ، اى قلوب شما را درد ؛ اى قوالب طاعت رها مكنيد ، اى قلوب طاعت جز به ما مكنيد 59 ؛ اى قوالب بر رنج باشيد ، اى قلوب بر سر گنج باشيد ؛ اى قوالب چون حلقه بر در باشيد ، اى قلوب از عرش مجيد برتر باشيد ؛ اى قوالب به نسيه تن در دهيد ، اى قلوب جز دستادست 60 ستد و داد مكنيد . نبينى كه چون حديث قالب رفت ، وعد در ميان آورد وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى . و چون حديث قلب رفت به نقد گفت : انا جليس من ذكرنى . انا عند ظنّ عبدى بى . وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ . اى درويش ! بهشت فصل را از بهشت وصل دريابند ، امّا بهشت وصل را از بهشت فصل درنيابند 61 . اى قوالب شما را مذهب ، اى قلوب شما را مشرب ؛ اى قوالب شما در روزه و نماز باشيد ، اى قلوب شما در راز و نياز و درد و گداز باشيد 62 ؛ اى قوالب شما را سفر به ايّاك نعبد ، اى قلوب شما را نظر به ايّاك نستعين . ايّاك نعبد لانّا لك و ايّاك نستعين لانّا بك . ايّاك نعبد وفاء بالعبوديّة ، و ايّاك نستعين نظرا الى صفاء الرّبوبيّة . ايّاك نعبد لانّا عبيدك على بابك ، و ايّاك نستعين لانّا من زمرة احبّائك . ايّاك نعبد لانّا خدّام ، و ايّاك نستعين لانّا عشّاق . و عاشق مست را دستگيرى در خورد بود . ايّاك نعبد نفيا للجبر ، و ايّاك نستعين ردّا للقدر . ايّاك نعبد جهدنا ، و ايّاك نستعين لكى تحفظ علينا عهدنا . ايّاك نعبد كمر جدّ بر ميان صدق بستن است ، و ايّاك نستعين فيض فضل جود وجود وى خواستن است . و شرط است كه جدّ خود را پيش جود وى برى ، بو كه از لمعان شمس جود او پرتوى / b 48 / بر جدّ تو افتد ، تا جدّ تو شايستهء حضرت جلال او گردد . ايّاك نعبد بجلال امرك ، و ايّاك نستعين بكمال فضلك ؛ ايّاك نعبد لعزّ امرك ، و ايّاك نستعين من كنز فضلك ؛ ايّاك نعبد از كوى خدمت برآيد و ايّاك نستعين از كوى همّت برآيد . چون بنده گويد : ايّاك نعبد ، حق - عزّ و علا - گويد : هر چه آورده است قبول كنيد . چون گويد : و ايّاك نستعين ، گويد : هر چه مىخواهد 63 ، بدهيد . اى درويش ! خزانهء معطيان رونق به سؤال و نياز سايلان 64 گيرد ، و هيچ سايل بانيازتر از خاك نبود ، آسمان و زمين و عرش و كرسى به وى دادند و ذرّهاى از نياز وى كم نشد ، هشت بهشت خالصه در كار وى كردند و نياز با وى عنان زنان ، و فقر بر سفرهء وجودش ميزبان 65 ،